آخرین مطالب
پیچ هواداران در اینستاگرام


بنر ما

بنر ما:

وبلاگ هوادار حمید عسکری


برنامه کنسرت ها



بــــــــرنامه کنسرت هــــــــای آیـــــــــنده
کنسرت تهران
نوزده مهر
سالن میلاد نمایشگاه تهران
رزرو بلیت
Iranconcert.com

کنسرت بجنورد
27 , 28 شهریور




لینک دوستان
لوگو دوستان
کارت پستال درخواستی طراحان - سفارش از شما ، طراحی با ما

 انریکه کامران هومن کریس رونالدو


دزبیست

وبلاگ طرفداران تك ستاره موسيقي پاپ ايران

scrollamount="1" width="530" style="text-align: center">

گروه فیس بوک هواداران حمید عسکری 

خبر هایی از حمید عسکری در مجله ترانه ماه

۱)

حميد عسكري اسفند ماه روي استيج مي رود حميد عسكري از آن دسته خواننده

هاي است كه كنسرت هاي متفاوت و پر هيجاني را بر گزار مي كند و به همين دليل

عموما كنسرت هايش با استقبال فراواني مواجه مي شود.اين خواننده موفق  چند

ماهي در تهران روي استيج نرفت.و همين مسئله زمينه ساز بوجود آمدن شايعات

 زيادي شد.با اين حال ظاهرا مورد خاصي وجود ندارد و حميد عسكري اسفند ماه

امسال در كنسرتي بزرگ  در سالن همايشهاي برج به روي سن خواهد رفت.به

احتمال فراوان اين كنسرت يكي-دو هفته پس از انتشار جديدترين آلبوم وي با

عنوان (كما3) خواهد بود.آلبوم جديد عسكري قرار است بهمن ماه امسال روانه بازار

 موسيقي پاپ شود.آلبومي كه نسبت به آلبوم قبلي او به شدت متفاوت به نظر مي

رسد.

 

 ۲)

ماجراي ترانه اي  كه باعث موفقيت حمید عسکری در موسيقي پاپ شد!

قسمت-حميد عسكري

قسمت نميشه انگار...

سال 81 بود.يكي از هم دانشگاهي هايم كه دوست صميمي ام بود دچار عشق شده

 بود و درگيري هاي عاطفي داشت و حتي مدتي هم سر كلاس ها حاضر نمي شد و

اين مدت حتي به سه ماه هم رسيد.يك روز در دانشگاه بوديم و دوست من بعد از

 مدت ها در دانشگاه حاضر شده بود.مشغول صحبت در راهرو دانشگاه بوديم كه

صداي خنده و همهمه آمد.دوستم روبه من بود و ماجرا را نمي ديد اما من داشتم

همه قصه را مي ديدم.همان كسي كه دوستم به او علاقه داشت ازدواج كرده بود و

 داشت شيريني ازدواجش را ميان بچه هاي دانشگاه پخش مي كرد.رفيق من

برگشت و صحنه را ديد.برايم ديدن ناراحتي دوستم سخت بود.مي خواستم سريع

محل را ترك كنم اما رفيقم دستم را گرفت و گفت:امكان نداره به اندازه من دوستش

داشته باشه!من هم سعي كردم دلداري اش بدهم و گفتم:اين ازدواج قسمت تو نبوده

 فكرت را درگير نكن..

اين ماجرا و آن ديالوگ ها در ذهنم مانده بود و منتظر ترانه اي بودم كه در آن استفاده

 كنم.4 سال بعد در تهران و در خانه مشتركم با ميلاد ترابي مشغول ساخت ملودي

بودم كه اين سوژه به ذهنم بازگشت.اول  قسمت وسط كار را نوشتم و ساختم

(هيشكي مث من تو رو دوست نداره)اين را در واقع از جمله دوستم وام گرفتم.بعد

 هم تكه اول كار متولد شد:(قسمت نمي شه انگار دست تو رو بگيرم..)اين برگرفته

از جواب خودم به دوستم بود.در نهايت كا را ساختم و اولين نفر براي ميلاد

خواندم.ميلاد وقتي ترجيح بند كار را شنيد فرياد كشيد و گفت:عاليه پسر!ميلاد كار را

تنظيم كرد و چند روز بعد راهي استوديو فرزين(آواز آسماني)شديم تا كار را

بخوانم.يادم است بچه هايي كه آنجا بودند از بخش اول كار خوششان آمده بود اما با

ترجيح بند كار يعني (هيشكي مث من تو رو دوست نداره)مشكل داشتند و مي گفتند

 لوس است و به بخش كردن دوران مدرسه شبيه است.آنها تاكيد داشتند ترجيح بند

را عوض كنم اما من گفتم اتفاقا اگر قرار بر موفقيت اين كار باشد همين ترجيح بند

است.به هر حال بعد از ضبط كار واكنش هاي فوق العاده دوستان و رفقايم را ديدم و

به موفقيت اين قطعه اميدوار شدم.تا اين كه آلبوم لو رفت.روزي كه خبر لو رفتن آلبوم

به من داده شد به همراه ميلاد خودمان را به سرعت تا همان مجتمع تجاري كه كار

 شنيده شده بود رسانديم.و ديديم نه فقط مغازه هاي موسيقايي بلكه ساير مغازه ها

 هم در حال پخش كردن اين قطعه هستند.هم من و هم ميلاد كنار پله برقي روي

زمين نشستيم  و فكر مي كرديم چرا كه خيالمان اين بود كه اتفاق خيلي بدي برايمان

 رخ داده غافل از اين كه تازه فيتيله موفقيت مان روشن شده است.در هر صورت آلبوم

 منتشر شد و اين آهنگ مورد توجه زيادي قرار گرفت.يادم است يك روز در حد فاصل

پل پارك  وي تا ميدان تجريش با يكي از دوستانمان سر تعداد ماشينهايي كه اين

آهنگ را گوش مي دادند بحث داشتيم.10 دقيقه در يك نقطه خاص ايستاديم و در

همان 10 دقيقه بالاي 16-17 بار صداي اين قطعه را از اتومبيل هاي مختلف

شنيديم.حرف آخرم درباره اين قطعه به اولين كنسرت تهرانم باز مي گردد.سال 86 و

 در سالن وزارت كشور قرار بود روي استيج بروم.قبل از آن تجربه نداشتم فقط يك

اجراي نيم بند در جزيره كيش داشتم كه خيلي هم جدي نبود.قبل از برنامه محسن

رجب پور كه مسئول بر گزاري كنسرت هاي جشنواره بود سراغم آمد و گفت:جون

من جو خاصيه.وقتي خواستي روي سن بري نه چپ را نگاه كن نه راست را و نه

مستقيم را.فقط جلوي پات را ببين و ميكروفن را هم از روي پايه اش بر ندار.سر انجام

روي سن رفتم و با استرس بسيار زياد و در حالي كه دستانم مي لرزيد شروع كردم

 به  خواندن ترانه قسمت.به فاصله چند صدم ثانيه  ديدم همه سالن مشغول

همخواني با من هستند.واقعا بهترين لحظه زندگي ام بود با اين حال به شدت استرس

 داشتم و دوست داشتم صحنه را ترك كنم و به خانه بروم .خلاصه اين هم ماجراي

 ترانه اي بود كه باعث موفقيت من در موسيقي پاپ شد.

حمید عسکری

 

قسمت نميشه انگار

دست تو رو بگيرم

براي آخرين بار

براي تو بميرم

گريه نكن كه اشكات

براي من يه درده

تحمل غم تو من و ديوونه كرده

هيشكي مث من تو رو دوست نداره

اين از تو چشام مي توني بخوني

تو بودي جونم و عمرم و كسي كه مي خواستم و

قسم راستمو كي مي خواي بدوني ؟

واسه عشق تو همه چي دادم  و

به جز غرورم كه اونم رفته به باد

بود و نبودم همه وجودمو

واسه تو دادم و تو مي گي منو نمي خواي

 

خواننده:حميد عسكري

ترانه سرا:حميد عسكري

تنظيم كننده:ميلاد ترابي

آلبوم :كما

 ویه عکس از حمیدعسکری همراه بابک جهانبخش

 

 

[ یکشنبه بیست و ششم دی 1389 ] [ 18:8 ] [ fatemeh tim ]
سلام

امروز می خوام یه مصاحبه توپ و عالی براتون بزارم.راستش خیلی وقت بود حمید عسکری با هیچ روزنامه ای مصاحبه نکرده بود.قبلش از دوست خوبم آقا مهرداد تشکر می کنم که این خبرو به من دادند که روزنامه استقلال با حمید عسکری مصاحبه داشته.این مصاحبه هم واسه روز چهارشنبه بود و منم پنج شنبه شب فهمیدم.خلاصه همون شب رفتم روزنامه فروشی.تا اون جا دعا کردم که از این روزنامه داشته باشه.که از شانس خوب من تموم نکرده بود.دیروز هم مطالبش و تایپ کردم و امروز هم عکساش و بردم اسکن کردم الانم می خوام براتون بزارم.خبر دیگه ای هم هست که مجله ترانه ماه چاپ شده ولی من متاسفانه نتونستم بگیرم ولی تا جایی که اطلاع دارم خبری از کنسرت اسفند ماه حمید در برج میلاد نوشته.هر وقت مجله رو گرفتم حتما خبرش و میزارم.

 

ميز گرد حجازيئيسم در استقلال جوان

ناصر خان:حميد عسكري در خوش تيپي مثل خودم است.

عسكري:ناصر خان عاشقتم.

 

 

فقط ناصرخان...

داستان اين ميز گرد ... حدود يك سالي بود كه اصلا مصاحبه نمي كرد.حميد عسكري تا حدودي از

مصاحبه فراري بود گريز داشت و ماهم از اين موضوع كاملا با خبر بوديم.حدود 5 سال پيش بود كه در هفته

 نامه غريو با اين خواننده يك مصاحبه داشتم كه تيترش اين بود هيچ كس مثل من حجازي را دوست

نداره...درست است ناصر خان بهترين سوژه براي حميد عسكري بود.شماره اش را گرفتم و گفتم با اين

گفت و گو با ناصر خان موافقي؟بدون اينكه فكر كند سريع گفت هر جا ناصر خان باشد من با كله ميام... و

چنين شد كه با اسطوره تماس گرفتيم و از او دعوت كرديم كه به استقلال جوان بيايد تا حميد عسكري

او بنشيند و از مرد محبوب خود سوالاتش  را بپرسد اسطوره بزرگ استقلال هم با فروتني تمام پذيرفت تا

در نهايت قرار ما سه شنبه(روز گذشته) و در ساعت 13 باشد.

 

به اندازه كوير/ در وسعت دريا

حدود 3/4 دقيقه به ساعت مقرر مانده بود كه صداي ذوق بچه هاي تحريريه بلند شد.نشاط سلام و

احوالپرسي كارمندان استقلال جوان حكايت از اين داشت كه مردي بزرگ پا به تحريريه گذاشته...ناصرخان

با باراني مشكي رنگ و در حالي كه عينك آفتابي اش را به دست گرفته بود وارد تحريريه شد و با خودش

ابهت را آورد.گام هايش مثل هميشه استوار و محكم بود.مثل هميشه يك جنتلمن بود و در نقش يك

اسطوره ...او يك مرد بود يك مرد...آمد و نشست...درد داشت اما به روي خودش نمي آورد.چند سرفه اي

هم كرد اما نگاهش پر بود از معناي دوبار زندگي دوباره عشق دوباره نشاط...مرد بزرگ مكتب استقلال

مثل هميشه سر وقت آمد تا نظم انضباط و اخلاق نيكويش بار ديگر تاييد شود.

ناصر خان مثل هميشه خوش تيپ بود مثل هميشه پرستيژ داشت...او به اندازه كوير در وسعت دريا بزرگ

 معنا شد...نشست و گفت:از اينكه آمدم تا با دوستان  ديداري نو و صميمي داشته باشم خوشحالم اين

را وقتي گفت كه به او گفتيم ببخشيد ناصر خان كه امروز به شما زحمت داديم و با اين حال و احوال از

شما خواستيم كه به استقلال جوان بياييد...

 

حميد آمد...

ساعت 13و 15 دقيقه شد كه حميد زنگ استقلال جوان را به صدا در آورد.وقتي آمد فقط نگاهش در

جست و جوي يك مرد بود.چشمانش كه او را آشكار كرد.شتابان به سمتش رفت و گفت به به ناصر

خان...سر شار از شوق شده بود.نگاهش پر از شادابي بود وقتي مرد هميشه محبوب خود را ديد.حميد با

 رفيقش وارد تحريريه شد .دوستي كه مقيم كانادا است و در تعطيلات كريسمس به ايران آمده اما وقتي

فهميده بود قرار است رفيقش با حجازي گفت و گويي داشته باشد او هم عاشقانه به استقلال  جوان آمد

 تا در نهايت اسطوره فوتبال ايران را ببيند. نامش سعيد گلي زاده بود و ...

پسر خوش تيپي هستي...

ناصر خان هم با يك جمله نشان داد كه آماده هم صحبتي با حميد است.(پسر خوش تيپ و شيك پوشي

 هستي. خوشحالم كه در كارت موفق هستي و آماده صحبت با تو هستم...و او لبخندي زد و گفت

ممنون...

هيچ كس مثل من حجازي را دوس نداره

قبل از آغاز صحبت عسكري از ما خواست يك مقدمه را به جا بياوريم.گفت:حتما اين جملات را به بهانه

مقدمه از زبان من بنويسيد و ما هم نوشتيم.(سال 85 كه آلبوم اولم منتشر شد و با استقبال ميليوني

 همراه بود مدير برنامه هايم اعلام كرد كه به هيچ وجه نگويم استقلالي هستم يا پرسپوليسي.گفت اصلا

 وارد رنگ آبي و قرمز نشو و از احساساتت حرف نزن.اما من نمي توانستم از عشق به ناصر خان به

سادگي بگذرم به خاطر همين در اولين مصاحبه هايم بود كه اعلام كردم (هيچ كس مثل من حجازي را

دوست نداره...)همان موقع خيلي از هواداران پرسپوليس نسبت به اين مسئله معترض شدند اما من هم

 به راحتي نمي توانستم از احساسم بگذرم.همين الان هم افتخار مي كنم كه يكي از طرفداران ناصر

خان هستم...

مصاحبه ميز گردشد

قرار ما بر اين بود كه عسكري هر چه سوال دارد از ناصرخان بپرسد.يعني طرف نقش يك خبر نگار را پياده

 كند اما صحبت ها بيشتر در قالب يك ميز گرد دنبال شد.به بحث پرداختند نظر دادند كه البته اين وسط پاي

 هيچ انتقادي به ميان نيامد.چيزي كه بود تعريف بود و تعريف و تعريف تا علاقه وافر حميد به اسطوره اثبات

 شود.علاقه اي كه بي شك به جا بود...

ببخشيد شما چرا انقدر محبوبيد؟!

يك سؤال در ذهن من هست.نه الان خيلي وقت است كه اين سؤۀال را دارم چرا در فوتبال ايران حجازي و

 پروين اسطوره شدند؟!اين سؤالي بود كه حميد از حجازي كرد تا در نهايت توضيح با اسطوره باشد.لطف

 خداوند بوده اينكه ما مردمي بوديم و هميشه سعي كرديم به مردم احترام بگذاريم.وقتي مردم را در

خيابان ديديم آنها را تحويل گرفتيم شايد براي بعضي ها سخت باشد كه حتي 2 تا عكس و امضا به مردم

 بدهند اما من يكي حتي اگر 2 ساعت هم كه شده كنار مردم مي ايستم و با آنها عكس و امضا مي

 گيرم.خيلي ها مي گويند چرا اينقدر به هوادارنت احترام مي گذاري اما جواب من اين است كه خودم

روزي آرزو داشتم 2تا عكس و امضا به مردم بدهم و حالا كه معروف ومشهور شدم بايد به احترام آنها

احترام بگذارم.به خاطر همين از 17 سالگي تا الان كه 61 سال سن دارم هميشه با مردم ايستادم و

عكس انداختم تا هيچ وقت از آنها فاصله نداشته باشم.

 

عكسي كه 15 سال پيش گرفته شد

رودررويي پس از 15 سال...عسكري و حجازي 15 سال قبل در كنار هم ايستاده اند و با هم عكس انداخته

 اند.

حالا زمان گذشته آن موقع حميد فقط يك طرفدار بوده اما الان به عنوان يك خواننده مطرح محبوب و موفق

 كنار اسطوره استقلال مي ايستد و عكس مي اندازد خطاب به ناصر خان مي گويد من و شما پس از

 حدود 15 سال همديگر را مي بينيم.من بچه فولاد شهر اصفهان بودم و وقتي شما  سرمربي ذوب آهن

 بوديد به خاطر علاقه ي زيادي كه به شما داشتمسر تمرين مي آمدم و اتفاقا آن زمان كه 16  و17 سالم

 بود يك عكس يادگاري با شما انداختم.آن موقع شما با فروتني تمام قبول كرديد و گفتيد بيا مقابل سكوها

 بايست تا عكس قشنگ تر شود...حيف كه زودتر نمي دانستم قرار است اين جا شما را ملاقات كنم و

گرنه عكسش و از اصفهان مي آوردم تا نشانتان بدهم...

محبوب تمام هنرمندان

ذوق زدگي عسكري از هم صحبتي با حجازي در نگاهش معلوم بود.نگاهي كه سرشار از شوق بود و با

كلامي لبريز از احساس بيان مي شد...در تمام شخصيت هاي هنري و فوتبالي اگر يك نفر را ديده باشم

ناصرخان شما هستيد.البته اين را هم بگويم نه تنها من بلكه همه هنرمندان شما را دوست دارند وقتي

 در جمع دوستان هنري هستيم همه از علاقه خود به شما صحبت مي كنند كه واقعا بايد به شما تبريك

 گفت.

حجازي دوست داشت بازيگر شود

وقتي پاي هنر به ميان مي آيد ناصر خان اعلام مي كند دوست داشتم بازيگر شوم اما نشد.قبل از آينكه

فوتباليست بشوم علاقه ي زيادي به هنر بازيگري داشتم نشد شايد اگر بازيگر مي شدمنمي توانستم به

 موفقيت برسم.البته چند سال پيش چند كارگردان به من پيشنهاد بازي دادند كه به دلايلي نپذيرفتم...

دوست دارم هميشه مشتاقم باشند

عسكري از سخت گيري هاي ناصرخان ياد مي كند و از او مي خواهد كه در اين باره توضيح دهد(من

اعتقادم بر اين است كه هر كسي كه چهره و تاپ شد به راحتي نبايد در تلويزيون حاضر شود و يا تند تند

 صحبت كن.من خودم دوست دارم سالي يك بار فقط در تلويزيون حاضر شوم.آنقدر كه وقتي مقابل دوربين

 قرار مي گيرم مردم مشتاق ديدنم باشند.خيلي وقت ها شهرستانهاي مختلف من را دعوت ميكنند كه

به شهرشان بروم.اما چون دوست دارم براي مردم تازگي داشته باشم نمي روم تا هميشه از حضورم

 خوشحال شوند... و در ادامه توضيح مي دهد راست هم مي گويد(اين ها را گفتم فكر نكنيد كسي باشم

 كه خودم را بگيرم نه ذات ما انسانها اين است كه هر كسي را كه بيشتر ببينيم از او دل زده مي شويم

اما كسي را كه كمتر ببينيم هميشه برايمان محبوب است. به خاطر همين است كه علاقه مندمهميشه

محبوب بمانم.

مثل مورينيومي شدم اگر...

حميد عسكري به سال هايي اشاره مي كند كه ناصر خان سر مربي استقلال بود.وقتي استقلال تند و

 سريع بازي مي كرد حرفش هم اين است كه ناصر خان شما ابتدا بازي سرعتي و روان را در كنار

استقلال باب كرديد.شما كسي هستيد كه بازيكنان بي نام و نشان را بزرگ كرديد.مثلا يادم هست علي

 دايي را شما از تيم تاكسيراني به تجارت آورديد يا رحمان رضايي در تمرينات ذوب آهن فوروارد بود اما

شما او را مدافع كرديد.

بله درست است حجازي مربي است كه كاشف بازيكنان مستعد بوده يكي مثل مجيدي/گل

محمدي/دايي/اكبرپور و خيلي هاي ديگر را خود او بزرگ كرده ... به خاطر همين خودش در تاييد صحبت

 هاي حميد  مي گويد:اگر پشتيباني ام مي كردند من يكي مثل مورينيو مي شدم و همين بكن باوئر را

 مي بينيد آن قدر حمايتش كردند تا امروز موفق باشد.اما ما الگو ها را خراب مي كنيم.به جاي اينكه

حمايتشان كنيم سعي مي كنيم خرابشان كنيم...

بكهام براي چه در بازي هاي جام جهاني روي نيمكت انگلستان نشست؟اين سياست خودشان بود كه

مرد محبوبشان را بياورند روي نيمكت بنشانند تا همين مسئله  روحيه تيمي شان را بالا ببرد اما ماچه؟از

 اين سرمايه ها استفاده مي كنيم؟صحبت هاي ناصر خان كه تمام مي شود عسكري هم عقيده اش را

بيان ميكند. آقاي حجازي مطمئن باشيد همين مسائل در بالا رفتن محبوبيت شما نقش داشت.حجازي

 هم در جوابش مي گويد آفرين.

چرا دروازبان ها ضعيف هستند؟

خواننده خوش صدا به نكته خوبي اشاره مي كند.به اينكه چرا دروازه بان هاي تيم حجازي راحت گل مي

خورند و اصولا ضعيف عمل مي كنند البته خودش هم جواب مي دهد كه دليلش اين است كه مي بينند

آدم بزرگي مثل حجازي كه يكي از بهترين دروازه بان هاي قرن آسيا بوده نقاط ضعف شان را به خوبي

متوجه مي شود...اما ناصرخان در ادامه صحبت هاي عسكري عقيده خودش را بيان مي كند.قبول دارم كه

 دروازه بان هاي تيم من ضعيف كار كردند اما واقعيت اين است كه من اگر فقط مربي دروازه بان ها بودم

 مي دانستم چطور با آنها كار كنم اما وقتي سر مربي تيم هستم بايد حواسم به 25 بازيكن باشد نه 2/3

دروازه بان تيم... اما با اين حال همين امسال كه در بيرون از تيم بودم يك دروازه بان تر كه ايو قد بلند

كشف كردم  به نام تركمن كه به نظرم آينده خيلي خوبي دارد...

آن بازي تلخ نه، شيرين بود

براي اكثر هواداران استقلال بازي با سايپا كه حدود 10 سال پيش بود ونتيجه اش جدايي ناصرخان از تيم

را به همراه داشت يكي از تلخ ترين خاطرات است اما حميد عسكري از اين خاطره به عنوان خاطره اي

شيرين ياد مي كند او مي گويد: اين يكي از بهترين بازي هاي استقلال بود.باختيم اما هيچ وقت يادم

 نمي رود كه مجيدي و موسوي چطور در خط حمله بازي كردند.شما بدون بازيكن بدون اينكه مهره هاي

نامي در اختيار داشته باشيد كاري مي كرديد كه استقلال بهترين بازي ها را از خود به نمايش بگذارد...

حجازي و نيمكت تيم ملي...

يادش به خير.وقتي شما در تمرينات استقلال حاضر مي شديد چيزي حدود 15 هزار تماشاگر به ورزشگاه

 مي آمدند وازشوق ديدن شما  ورزشگاه را پر مي كردند.آن موقع تمرينات پر تماشاگر بود و اين فقط به

 دليل محبوبيت بالاي شما صورت مي گرفت.اين حرفاي حميد عسكري به حجازي است و در ادامه ميگويد

 ناصر خان چرا هيچ وقت در جلساتي كه براي انتخاب سر مربي تيم ملي صورت مي گرفت شركت

نكرديد؟ من خودم بايد سر مربي تيم ملي مي شدم چرا من بيام و يكي ديگر را انتخاب كنم يك زمان

خودم بايد روي نيمكت تيم ملي مي نشستم اما...

عسكري در ادامه صحبت هاي ناصر خان مي گويد اما قبول كنيد خيلي از مربياني كه روي نيمكت تيم

ملي نشستند و حتي نتيجه نگرفتند محبوبيت خود را از دست دادند باز خدا رو شكر كه شما هميشه

محبوب باقي مانديد...

مي خواستند...

مي خواستند تماشاگران عليه من شوند.اما وقتي 3 بر 2 باختيم 40/50 هزار تماشاگر در استاديوم ماندند

 شوك زده بودند خودشان مي دانستند كه حجازي را نمي خواهند به خاطر همين شعار دادند استقلال

 بي ناصر نمي خوايم...بعد از بازي خودم آمدم و به حاجي گفتم حكم اخراج من را بزنيد اما قبول نكرد.فتح

 اله زاده نمي خواست كه من از استقلال بروم اما از طرف هيات مديره تحت فشار بود هيات مديره اي كه

 هر يك مي خواستند مربي مورد علاقه خود را به استقلال بياورند...هر چه به حاجي گفتم حكم اخراج

 من را بزن قبول نكرد تا اينكه خودم گفتم ديگر روي نيمكت استقلال نميشينم..3بازي با تلفن از روي

 سكوها به كادر فني كمك كردم كه خوشبختانه استقلال در همان سه بازي هم برنده شد.همين برد ها

 كاري كرد كه هيات مديره تصميم بگيرد من را كنار بگذارند.از محبوبيتم مي ترسيدند.آن روزها فقط حاجي

كمكم كرد اما بعضي از اعضاي هيات مديره سابق او را تحت فشار قرار دادند...

لب پرتگاه بودم

من از قلب جامعه به شما مي گويم.ناصر خان شما بيش از اندازه بين مردم محبوب هستيد.چه

 استقلالي و چه پرسپوليسي همه شمارو دوست دارند و حجازي در ادامه صحبت هاي حميد عسكري

 مي گويد:من هميشه در لبه پرتگاه بودم اما دست آن بالايي آن مهربان هميشه پشت سر من بود.خدا

هميشه كمكم كرد...

روزهاي سخت ناصر خان

روز هاي تلخ... هر كسي براي موفقيت روزهاي سختي را بايد پشت سر بگذارد روزهاي كه درس مي

شود اما روز هاي سخت ناصر خان(وقتي من را از تيم ملي بيرون گذاشتند 500هزار دلار بيشتر نداشتم

 زن و بچه ام كه نمي توانستند گرسنگي بكشند به خاطر همين هر چه عكس و روزنامه كه در مورد من

 بود را برداشتم و به هندوستان رفتم.با سرپرست يك باشگاه وارد مذاكره شدم و براي اينكه من را قبول

كنند گفتم برويد از ايراني ها بپرسيد كه ناصر حجازي چه آدمي است...طرف هم پرس و جو كرد وگفت كه

 همه تورا قبول دارند و از تو تعريف كردند به خاطر همين در تمرينات اين تيم شركت كردم و وقتي مربيان

مي خواستند عملكردم را ببينند مقابل هر توپي شيرجه زدم.من كه اهل شيرجه نبودم  براي اينكه نان

زن و بچه ام را در بياورم شيرجه مي زدم.20 دقيقه مانده به پايان تمرين سرپرست باشگاه و مربي من را

 خواستند سر پرست گفت مربي نمي تواند با تو به عنوان يك دروازه بان كار كند.گفتم چرا؟مگر من بد

بودم؟وي گفت :آنقدر از تو خوشش آمده كه گفت اين مرد با اين روحيه حرفه اي بايد با عنوان مربي در تيم

 ما كار كند.از آن روز من به عنوان مربي روي نيمكت تيم هندي و بنگلادشي نشستم.روزهاي سختي را

 گذراندم.اما بالاخره پيروز شدم.خواست خدا بود كه آنجا پول هايم را جمع كنم و بعد به تهران برگردم...

عاشقشم...

در ميان صحبت ها وقتي ناصر خان صحبت مي كند حميد عسكري به دوستش مي گويد:عاشقشم...بعد

 هم زل مي زند به اسطوره و مي گويد:ناصر خان عاشقتم...

حجازي مي خندد حميد مي خندد همه مي خندند لحظه ها شيرين هستند...

مثل جواني هاي خودم مي ماني

گفت و گوي حجازيئيسم به پايان مي رسد اما از ناصر خان مي پرسم حميد عسكري را چطور ديديد كه

 در جواب و رو به حميد مي گويد:پسر خوش تيپي هستي مثل جواني هاي خودم مي ماني...

دعوت به كنسرت

كنسرت حميد عسكري اسفند ماه در برج ميلاد بر گزار مي شود.آلبوم هاي كما ي 3 در راه است تا از

اسطوره دعوت كند به كنسرتش رونق دهد و در تالار حاضر شود.حجازي هم دعوت حميد را مي پذيرد او

مي گويد اگر حالم خوب بود حتما مي آيم.

 

ديدار دو دوست قديمي

ناصر خان از صندلي بلند مي شود كه اردشير خان لارودي وارد اتاق مي شود.مرد كهنه كار و برتر

 مطبوعات با نگاهي به حجازي مي گويد:ناصرخان هر وقت تو را مي بينم روحيه مي گيرم.هر دويكديگر را

در آغوش مي گيرند و براي هم آرزوي موفقيت مي كنند.

نوبت نوبت به صدا در آمدن چيك چيك دوربين است.ژست مي گيرند مي خندند و بعد ناصر خان مي گويد

آقاي عسكري نگاه كن صد تا عكس مي اندازند و بعد بدترين عكس را انتخاب مي كنند با اين شوخي

حجازي بمب خنده در تحريريه استقلال جوان مي تركد...

 

نفستان هميشه گرم باد

مرد عشق مرد سر بلندي مرد افتخار آور به تحريريه استقلال جوان رونق داد.اسطوره آمد نشست خنديد و

 از روز هاي شيرين فردا گفت.حميد عسكري هم خيلي متواضع از عشق خود به اسطوره اي صحبت كرد

 كه هميشه در دل ها جاي بزرگي براي خود دارد.وما در انتها آرزو مي كنيم حجازي هميشه سر بلند

باشد هميشه نفسش گرم باشد روحش شاداب و سينه اش خس خس نكند.اسطوره محكم

بايستد.سلامت باشد و روانش هميشه صاف دعا مي كنيم حال ناصر خان هميشه خوب باشد سرفه

نكند دردي نكشد.

و حميد عسكري خواننده اي خوش صدا و محبوب او هم روز هاي خوبي را سپري كند.دوباره با كما غوغا

 به پا مي كند و به عنوان يك خواننده آبي پله هاي موفقيت را يكي پس از ديگري طي مي كند.

 

آمدند نشستند خنديدند خاطرات را ورق زدند و براي يكديگر آرزوي موفقيت كردند.دو طرف از حس قشنگ

 خود حرف زدند.از دنياي آبي فردا و از آرزوهايشان عكس يادگاري كه گرفتند بار ديگر همديگر را در آغوش

 كشيدند و در گوشي به هم چيزي گفتند حرفي زدند...

 

خوب چطور بود؟

خوشتون اومد!؟

[ جمعه بیست و چهارم دی 1389 ] [ 18:59 ] [ fatemeh tim ]

Nima&Hamid %5BTakpic.net%5D%20%28asli%29 نيما شاهرخ شاهي و حميد عسكري

این عکس ها مربوط به سال گذشته ست که حمید عسکری و نیما شاهرخ شاهی

با هم به دفتر مجله فوتبال رفته بودند!

Nima&Hamid [Takpic.net]%20%283%29 نيما شاهرخ شاهي و حميد عسكري

 

Nima&Hamid [Takpic.net]%20%284%29 نيما شاهرخ شاهي و حميد عسكري

 

Nima&Hamid [Takpic.net]%20%285%29 نيما شاهرخ شاهي و حميد عسكري

 

Nima&Hamid [Takpic.net]%20%282%29 نيما شاهرخ شاهي و حميد عسكري

 

Nima&Hamid [Takpic.net]%20%281%29 نيما شاهرخ شاهي و حميد عسكري

منبع:www.takpic.net

[ جمعه هفدهم دی 1389 ] [ 11:30 ] [ fatemeh tim ]
سلام به همگی

امیدوارم همتون خوب باشید!

یادتونه تو دو سه تا پست قبلی راجع به یه فیلمی نوشته بودم که موزیک این فیلم از ساخته های حمید

عسکری هستش.

اسم فیلم هم (با من مهربان باش)بود.یادتونه!؟

یکی از دوستان(آقا وحید) زحمت کشیدند این موزیک به من دادند.(موسیقی تیتراژ پایانی)

من از همین جا از این دوست عزیز تشکر می کنم.

خوب کار خوبیه حتما دانلود کنید!

اینم یه قسمت از متن این آهنگ:

من و ماه و شب تارو یه دنیا بی قراری

من و تنهایی و یاد تو و یه زخم کاری

من و عکس تو و چشمای آماده بارون

یه روح تشنه ....

بقیه شو دانلود کنید و گوش بدید!

دانلود.mp3

[ سه شنبه هفتم دی 1389 ] [ 15:26 ] [ fatemeh tim ]

||1||2||3||4||5||6||7||8||9||10||

.: Weblog Themes By YouRthEm :.

درباره وبلاگ

وَاِن يَکادُ الََّذينَ کَفَرُو الَيُزلِقُونَکَ بِاَ بصارِهِم لَمّاسَمِعُوا الذِّکرَ وَ يَقوُلوُنَ اِنَّهُ لَمَجنوُن ٌ وَ ما هُوَ اِلاذِکرِللعالَمينَ.

درباره ی حمید عسکری ...

متولد 20 مهر 57 ، زاده ی آبادان ،اصلیت شیرازی ، بزرگ شده ی اصفهان می باشد.او کارشناس مدیریت صنعتی است.فعالیت هنری خود را از سال 84-85 به صورت حرفه ای آغاز کرد. تاکنون 3 آلبوم رسمی (کما 1،کما 2،کما 3) روانه ی بازار کرده. چهارمین آلبوم او خوشبختی در تاریخ 15 بهمن 92 منتشر شد .متاهل است و معتقد است ازدواج باعث به آرامش رسیدن انسان ها می شود.
ترانه هیچکی مثل من تو رو دوست نداره رو به همه هوادارانش تقدیم می کند .


پیام مدیر:

سلام.به وبلاگ هواداران حمید عسکری خوش آمدید. این وبلاگ از تاریخ 8/2/88 کار خودش و شروع کرده. کار این وبلاگ خبر رسانی برای هواداران هنرمند محبوبمان حمید عسکری است.


توجه!!!

به سلایق همدیگر احترام بگذارید.
هیچگونه کامنت توهین آمیزی تایید نمی شود.

لطفا کپی نکنید!!!
اگر مطلبی از این وبلاگ بر می دارید با ذکر منبع باشد.

با تشکر مدیریت وبلاگ
فیس بوک رسمی


پیچ شخصی در اینستاگرام


آثــار رسمـیـ
تماس با ما

لطفا نظرات و پیشنهادات
ارزنده خود را از طریق
لینک زیر با ما در میان بگذارید
. متشکریم .
تماس با ما

برچسب‌ها وب
امکانات وب